تبليغاتX
:: گمشدگان کوی یار ::  

یا اباصالح ادرکنی



href="http://peyambareomid.blogfa.com">

کوه ها ادامه رودها**********

و رودها ادامه دریاهاست*********

امروز ادامه دیروز**********

و دیرور ادامه فرداست*********

فردای هر کس زایش خوب و بد امروز اوست

امروز هر کس تولد انتخاب های دیروز اوست

آری، دیروز،امروز را ساخته است**********

و امروز،فردا را می سازد**********

پس من دعا می کنم**********

دیروز ،امروزم را خوب ساخته باشم**************

و امروز فردایم را خوب بسازم

+نوشته شده درپنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 11:46 توسط محمد |

به نام هر چه زیباست

که همه زیبایی ها متعلق به اوست که خدای تمام زیبایهاست

سلام بر آنکه عزیزتر از جان است امروز دلم می خواهد به جای مطلب برای تو پیدا کردن برای دل خودم بنویسیم

مهدی جان ، جان به فدایت دلم در این شهر غریب است نمی دانم چه کنم کسی را ندارم که مرا درک کند هر کسی به فکر خودش است البته نه اینکه آنها هم از این نظر رنج نمی برند اما یکسری از آدمها این را می فهمند و گروهی دیگر نمی فهمند و یا خودشان را به نفهمی می زند .

دلم از یاد غمت بی داد کرد در این غربت دنیا به دنبال غم یار کرد می خواهم بمانم نه در این جا ، و نه در آنجا ، در آنجا که تو بخواهی تا باشم غلام درگه کوی تو .

مهدی جان ، می خواهم فراتر از این بگوییم نه تو را تنها خواهم بلکه تو را به خاطر خدا خواهم نمی دانم اول باید تو را دوست داشت تا خدا را دوست داشت یا اول خدا را دوست داشت تا تو را دوست بدارم ؟

سخن کوتاه کنم که بیش از این گفتنم گزافست .

یا اباصالح ادرکنی

+نوشته شده دریکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 10:22 توسط محمد |

معيارهاي انتخاب دوست، حفظ آن و نوع روابط با او در رواياتي از اميرالمومنين علي عليه السلام از كتاب غررالحكم و نهج البلاغه:

1 - از دوستت ايمن مباش تا اين كه او را بيازمايى و بسيار با احتياط با دشمنت‏ برخورد كن .

2 - دورانديش كسى است كه دوست نيك را برگزيند، زيرا كه فرد به دوستش سنجيده مى‏شود .

3 - براى خدا دوست ‏بداركسى را كه براى اصلاح دين با تو نبرد مى‏كند و تو را يقين نيك و درست مى‏آموزد .

 4 - دوستت را گرامى دار و از دشمنت درگذر تا فضل و مردانگى براى تو مسلم گردد .

5- لغزش دوستت را ببخش تا دشمنت تو را پاك پندارد .

6 - هركس با مردم گذشت وجوانمردى داشته باشد ازدوستى آنان برخوردار گردد .

 7 - دوستت را با نيكى و خوش رفتارى سرزنش كن و بدى‏ها و زشتى‏هاى او را با بخشش و هديه دفع كن و ازخود دور ساز .

8 - هركس در راه رضاى خدا (با ديگرى) همنشينى كند ، همنشينى با او نيك و گرامى و دوستيش پايدار است .

 9 - برادرى و دوستى با نيكان مغتنم است و همچنين دورى گزيدن از همنشينى با بدان و بدكاران .

 10 - با خردمندان هم صحبت ‏باش، با دانشمندان همنشينى كن و برهواى نفس پيروزشو تا رفيق گروه برتر و بالاتر شوى .

 11 - همنشينى با دوست عاقل، روح را زنده مى‏كند .

12 - هركه دوستيش با تو در راه خدا نيست از او بترس، زيرا كه دوستيش پست و همنشينى با وى زشت است .

 13 - دوستى دنيا زدگان به كمترين چيزى كه پيدا شود و پيش آيد از بين مى‏رود . 14

 - آنان كه براى يارى خدا با هم برادرى مى‏كنند دوستى شان براى پايدارى سبب آن دوستى، پاينده و پايدار است .

 15 - دوستى دين داران با يكديگر ديرقطع مى‏شود و دوام و ثباتش دايمى است .

16 - دوست هركس عقل اوست .

 17 - پيوند دوستى را با برادران دينى خود محكم سازيد كه آنان ذخاير دنيا و آخرت هستند . مگر نشنيده‏ايد كه خداوند در قرآن شريف به تاثر گمراهان در قيامت اشاره كرده كه مى‏گويند: (در روز سخت) نه شفيعى داريم، نه دوستى كه در كارمان همت گمارد .

 18 - با دوستان همراهى كردن، دوستى را پايدار مى‏دارد .

 19 - هركه را دوست مى‏داريد در راه خدا و براى او، دوست‏ بداريد و هركس را دشمن مى‏داريد در راه خدا و براى او، دشمن بداريد .

20 - اگر با شمشيرم بر بينى (فرق - دماغ) مؤمن بزنم تا مرا دشمن بدارد، دشمن نخواهد شد و اگر همه دنيا را درگلوى منافق بريزم تا مرا دوست‏ بدارد، دوست نخواهد داشت و اين حقيقتى است كه بر زبان پيامبر امى (ص) جاري شده كه فرمود: «اى على! هيچ مؤمنى تو را دشمن نمى‏دارد و هيچ منافقى تو را دوست نخواهد داشت .»

21 - دو كس درمورد من هلاك خواهند شد: دوست غلو كننده و دشمن سرسخت .

 22 – سودمند ترين گنج ها، دوستى دلهاست .

23 - دوستى با تلخي و جدال نشايد .

24 - هركس دوستت دارد، (تو را از بدى) نهى كند و كسى كه دشمنت دارد فريبت دهد .

25 - دوستى مقام و رياست، انسان را از دوستى به پروردگار باز دارد .

 26 - كسى كه مرا دوست دارد در هنگام مرگ مرا به گونه‏اى مى‏يابد كه دوست مى‏دارد، و كسى كه مرا دشمن دارد در آن هنگام به گونه‏اى مرا خواهد يافت كه ناخوشايندش مى‏باشد .

27- اموالتان را متوجه كسى سازيد كه دلهايتان او را دوست دارد .

 28 - كسى كه ازخدا بترسد مردم او را دوست دارند .

 29- كسى را كه به خاطراصلاح دين با تو مبارزه مى‏كند و تو را يقين نيكو مى‏آموزد براى خدا دوست ‏بدار .

 30 - برحذر باش از دوستى با دشمنان خدا، و خالص نمودن دوستى براى غيردوستان خدا، چرا كه هر گروهى را دوست داشته باشيد با آنان محشور خواهيد شد .

31 – زبان، بيان كننده مراتب دوستى است، اما ظاهرحال، حاكى از محبت دل است .

32 - شايسته ترين فرد براى دوستى، كسى است كه سودش براى تو و زيانش براى دشمن تو باشد .

 3۳– در دوست داشتن، زياده روى مكن .

34 - محبت قلبى ، با دوستى محكم گردد .

 35 - سه چيز موجب محبت دلهاست: دين دارى، فروتنى و بخشندگى .

 36 - سه چيز محبت آور است: خوش خلقى، رفاقت نيكو و تواضع .

37 - چشم دوست، ازديدن عيبهاى دوست نابينا، و گوشش از شنيدن بديهايش ناشنواست .

38 - از دست دادن دوستان، غربت و تنهايى است .

39 - كسى كه چيزى را دوست ‏بدارد همواره به ياد او سخن گويد .

 40 - آن كه ما اهل بيت را دوست ‏بدارد بايد پوششى از بلا را مهيا سازد (يعنى آماده پذيرفتن بلاها از سوى مخالفين ما باشد).

+نوشته شده دریکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 14:10 توسط محمد |

یا فاطمه اشفعی لنا عند  الله:

 

مدینه کوچه هایت بوی زهرا می دهد

                                           نشان از غربت شب های مولا می دهد

بر حاشیه برگ شقایق بنویسید

                                           گل تاب فشار در و دیوار ندارد

+نوشته شده درپنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 11:33 توسط محمد |

مرحوم حضرت آية الله العظمى آقاى حاج شيخ محمّد على اراكى طاب ثراه در نماز جمعه قم فرمودند: چند روز به اول ماه مانده عالم ربّانى آقاى حاج شيخ محمّد تقى بافقى محضر مبارك آية الله العظمى شيخ عبد الكريم حائرى متوفاى 1355 هـ . ق مى رسيدند جهت شهريه طلاب حوزه، سؤال مى كردند وضع شهريه چطور است؟ مرحوم حائرى مى فرمودند: جز سرمايه توكل چيزى در دست نيست، ايشان «آقاى بافقى» راهى مسجد مقدّس جمكران مى شدند، از توجهات صاحب الزمان(عليه السلام) مشكل شهريه حل مى شد.

مرحوم آية الله حائرى مرقوم داشته اند كه جناب آقاى حاج شيخ عبدالله مهرجردى كه از وعاظ مشهور خراسان است و متجاوز از چهل سال است كه ايشان را به خوبى مى شناسم و آدم فاضل و درست و با محبتى است گفت: در زمان رضاشاه پهلوى در اواخر سلطنت او كه بر اهل علم خيلى سخت گرفته بود به مرحوم حاج شيخ حسنعلى مراجعه مى كند كه ايشان حاج شيخ معظم له (شيخ عبدالله واعظ) را راهنماى معنوى كند چون مرحوم حاج شيخ حسنعلى اصفهانى معروف به دستگيرى معنوى بود ...

خلاصه ايشان به آقاى اصفهانى (حاج شيخ حسنعلى) مراجعه مى نمايد. ايشان ظاهراً پس از اعمال قدرت خاصى مى گويند حل مشكل شما براى اينكه به نظام وظيفه نروى و معاف شوى منوط به اين است كه به قم بروى و به مسجد جمكران قم رفته و به حضرت صاحب الامر (عليه آلاف التحية و الثناء) متوسل شوى.

ايشان به قم مى آيند و به مسجد جمكران مى روند و به حضرت متوسل مى شوند. در نتيجه خواب مى بينند كه در مسجد يا حياط آن هستند و ظاهراً خادمه اى به ايشان مى گويد كه حضرت حجت (عليه السلام)در همين مجاور مسجد تشريف دارند و حاج شيخ مزبور را خدمت امام (عليه السلام)راهنمائى مى كند ... يادم نيست كه خود آقا يا من صحبت معافيت از نظام وظيفه را پيش كشيدم، فرمود ما آن را درست كرديم. از خواب بيدار شدم و از سابق يك معافيت يك ساله به عنوان مرض يا عذر ديگر (كه يادم نيست) داشتم. هر موقع كه نياز به نشان دادن مى شد همان برگ موقت را كه مدتها وقت آن تمام شده بود را نشان مى دادم و رفع گرفتارى مى شد. تا چند سال به اين نحو بود تا آنكه مشمول بخشودگى گرديد.

+نوشته شده دردوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 11:1 توسط محمد |

۩ آیات ١

« و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين/ و نمكن لهم في الارض و نري فرعون و هامان و جنود هما منهم ما كانوا يحذرون »

 « و ما اراده مي كنيم بر كساني كه در زمين ضعيف گرديده اند منت گذاريم، و آنان را روي زمين حكومت بخشيم و آنچه را كه فرعون و هامان و لشگريانشان را بيم داده بوديم از آنان بنمايانيم. »

در بخش سوم «نهج البلاغه» مولا علي بن ابيطالب عليه السلام چنين آمده: لتعطفن الدنيا علينا بعد شماسها عطف الضروس علي ولدها: پس از آنكه دنيا مانند شتر تند خوئي كه از فرزند خود ميگريزد از ما گريخت سرانجام به سوي ما باز خواهد گشت.

 

۩ آيات۲
پس از اين بيان حضرت علي عليه السلام آيه زير را تلاوت فرمودند:
و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين /
« وعد الله الذين امنوا و عملوا الصالحات ليستخلفنهم في الارض – كما استخلف الذين من قبلهم – و ليمكنن لهم دينهم الذي ار تضي لهم و ليبدلنهم من بعد خوفهم امنا يعبد و نني لايشكرون بي شيئا و من كفر بعد ذلك فاولئك هم الفاسقون»
در تفسير (مجمع البيان) طبرسي و (تفسير عياشي) و تفاسير ديگر آمده كه حضرت امام علي بن الحسين عليه السلام اين آيه را خواند، آنگاه فرمودند: « آنان – به خدا قسم – شيعيان ما اهل البيت هستند كه خداي تعالي اين خلقت بخشيدن به آنان را به دست مردي از خاندان ما – كه مهدي اين امت باشد – انجام خواهد داد. مهدي همان كسي است كه رسول خدا صلي الله علیه و آله درباره اش فرمود: اگر از دنيا جز يك روز باقي نمانده باشد، خداي تعالي آن را آنقدر طولاني سازد تا آنكه مردي از عدل و داد پر كند، آنگونه كه از ظلم و جور پر شده باشد»

 

۩ آيات٣

« و لقد كتبنا في الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادي الصالحون »
« و ما در زبور پس از تورات نوشتيم كه زمين را بندگان صالح ما به ارث ميبرند. »
گو آنكه مفسران در معناي « زبور » اختلاف نموده اند و نيز درباره كلمه « ذكر » نيز في الجمله اختلافاتي وجود دارد؛ اين اختلافات، اساسي و ريشه اي نيست. خواه مقصود از «زبور» اينجا كتاب آسماني نازل شده بر پيامبر خدا حضرت داوود عليه السلام باشد و خواه هر نوع كتاب آسماني كه بر انبيا نازل گرديده است – همچنين اين كه مراد از كلمه « ذكر » در اين آيه، تورات باشد يا قران و يا لوح محفوظ – به هر حال معني آيه در حد قول مفسران اين است: ما در كتابهايي كه بر انبيا نازل كرديم – يا در زبوري كه بر حضرت داوود نازل كرديم – پس از آوردن در ذكر – يا در ام الكتابي كه در آسمان بوده كه يا لوح محفوظ است يا تورات و يا قرآن – نوشتيم كه : محققاً زمين را بندگان صالح ما به ارث ميبرند. طبرسي و ديگران در تفسير اين آيه از حضرت ابو جعفر امام محمد بن علي الباقر عليهما السلام روايت مينمايند كه ايشان فرمودند : «آنان ياران مهدي عليه السلام در آخر الزمان اند».

+نوشته شده درپنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 9:48 توسط محمد |

به ما نگفتند................
راستش را به ما نگفتند یا لااقل همه راست را به ما نگفتند.
گفتند:که تو بیایی خون به پا می کنی،جوی خون به راه می اندازی و از کشته پشته
می سازی و ما را از ظهور تو ترساندند.درست مثل اینکه حادثه ای به شیرینی تولدرا
کتمان کنندو تنها از درد زادن بگویند.
ما از همان کودکی ، تو را دوست داشتیم.عشق تو با سرشت ما عجین شده بود و
آمدنت طبیعی ترین و شیرین ترین نیازمان بود. نگفتند که مهربان تر ، نزدیک تر و محرمتر از تو به قلب ما در جهان زندگی نمی کند.
اما ...اماکسی به ما نگفت که چه گلستانی می شود جهان ،وقتی که تو بیایی....
همه ،پیش از آنکه نگاه مهر گستر و دست های عاطفه تو را توصیف کنند،شمشیرتو
را نشانمان دادند.
آری برای اینکه گل ها و نهال ها رشد کنند،باید علف های هرز را وجین کردو این جز
با داسی برنده ممکن نیست.
و این ها همه ،همان معجزه ای است که تنها از دست تو برمی آیدوتنها با دست تو
محقق می شود.اما مگرنه اینکه اینها همه مقدمه است برای رسیدن به بهشتی که
تو بانی آنی.
(( آری آن بهشت را کسی برای ما ترسیم نکرد.))
به مانگفتند که وقتی تو بیایی:هیچ کس فقیر نمی ماندو مردم برای صدقه دادن به دنبال نیازمند میگردند و پیدا نمی کنند.
ما بی آنکه مختصات آن بهشت موعود را بدانیم و مدینه فاضله حضور تو را بشناسیم
تو رادوست داشتیم و به تو عشق می ورزیدیم.که آمدنت طبیعی ترین و شیرین ترین نیازمان بود.ظهور تو بی تردید بزرگترین جشن عالم خواهد بود و عاقبت جهان را ختم
به خیر خواهد کرد.

((خدایا به خاطر همه ی ما جوان ها ،که عاشق قشنگی و پاکی هستیم ،
مهربان ترین پدر را به ما برگردان.
خدایا دل های مارا نشکن و به این نیاز و تمنای قلبی ماپاسخ بده.
الهی، الهی، الهی،الهی ،الهی،...............................................))

نوشته شده توسط چشم به راه

+نوشته شده دریکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 12:15 توسط محمد |

 روزي‌ من‌ خدمت‌ مليكه‌ خانم‌رسيدم‌ (مليكه‌ در منزل‌ امام‌ حسن‌ عسگري‌ به‌نرجس‌ و سوسن‌ ناميده‌ مي‌شد) مليكه‌ به‌ نزد من‌آمد تا كفشم‌ را از پايم‌ در آورد. گفتم‌ خانم‌ من‌، تواجازه‌ بده‌ من‌ كفشت‌ را در بياورم‌، او بلافاصله‌گفت‌: نه‌، تو سيده‌ و خانم‌ من‌ هستي‌ اجازه ‌نمي‌دهم‌ شما كفش‌ از پايم‌ در آوريد من‌ براي‌ اوتوضيح‌ دادم‌ كه‌ او همسر امام‌ زمان‌ (ع‌) من‌ است‌و او مادر امام‌ بعدي‌ خواهد بود و من‌ بايد به‌ اوخدمت‌ كنم‌. اين‌ سخنان‌ و حرفها را برادر زاده‌ام‌شنيد سپس‌ فرمود عمه‌ جان‌ خداوند تو را جزاي‌خير دهد و من‌ تا غروب‌ در منزل‌ برادر زاده‌ام‌بودم‌ و به‌ منزلم‌ برگشتم‌. 
 روز چهاردهم‌ شعبان‌ سال‌ 255 هجري‌فرستاده‌اي‌ از سوي‌ امام‌ حسن‌ عسگري‌ به‌ خدمت‌حكيمه‌ عمه‌ خانم‌ رسيد كه‌ امام‌ (ع‌) فرمودندروزه‌ات‌ را امروز نزد ما افطار كن‌ و امشب‌، شب‌نيمه‌ شعبان‌ است‌ نزد ما باش‌. به‌درستي‌كه‌ متولدشود امشب‌ مولودي‌ كه‌ بر خداوند منان‌ كريم‌ و برخلق‌ او حجت‌ است‌ و خداوند زمين‌ را بعد ازمردنش‌ توسط او زنده‌ مي‌كند.                   
 حكيمه‌ پرسيد: آقاي‌ من‌ اين‌ فرزند از چه‌ كسي‌متولد مي‌شود؟ امام‌ فرمود: از نرجس‌ (سوسن‌).حكيمه‌ بلافاصله‌ متوجه‌ نرجس‌ (سوسن‌) مي‌شودولي‌ بعد از مكثي‌ با تعجب‌ از امام‌ مي‌پرسد آقاي‌من‌ در ايشان‌ اثري‌ از بارداري‌ نمي‌بينم‌ دوباره‌امام‌ حسن‌ عسگري‌ تاكيد فرمودند از نرجس‌ متولدمي‌شود، نه‌ غير او، دوباره‌ حكيمه‌ با دقت‌ بيشتري‌به‌ نزد نرجس‌ خانم‌ باز مي‌گردد و موضوع‌ را با اودر ميان‌ مي‌گذارد و به‌ آنچه‌ كه‌ امام‌ فرمود ازحالش‌ مي‌پرسد ولي‌ در كمال‌ تعجب‌، نرجس‌ باشرم‌ و حيا پاسخ‌ داد. خانم‌، من‌ چيزي‌ از زايمان‌قريب‌ الوقوع‌ در خود احساس‌ نمي‌كنم‌. 
 اين‌بار حكيمه‌ موضوع‌ را به‌ اطلاع‌ امام‌ حسن‌عسگري‌ (ع‌) رساند و حضرت‌ در پاسخ‌ تبسم‌فرمودند و اضافه‌ داشتند چون‌ وقت‌ فجر ظاهرشود آثار وضع‌ حمل‌ ظاهر مي‌شود و مثل‌ نرجس‌مثل‌ مادر موسي‌ است‌ كه‌ حمل‌ چندان‌ در او ظاهرنشد و كسي‌ آن‌ را ندانست‌ تا اينكه‌ زمان‌ ولادتش‌فرا رسيد و ماموران‌ فرعون‌ شكمهاي‌ زنان‌ حامله‌را به‌ جهت‌ جستجوي‌ موسي‌ كه‌ كاهنان‌ پيش‌ بيني‌كرده‌ بودند مي‌شكافتند و هزاران‌ مادر و جنين‌ رابه‌ قتل‌ رساندند. 
 

فجر ولادت‌ مبارك

حكيمه‌ با مليكه‌ بعد از نماز مغرب‌ و عشا، عصرچهاردهم‌ شعبان‌ 255 افطار نمودند و سپس‌ به‌استراحت‌ و خواب‌ رفتند و حكيمه‌ مراقب‌ مليكه‌بود و به‌ هنگام‌ نيمه‌ شب‌ جهت‌ نماز شب‌ حكيمه‌ به‌نماز مي‌ايستد ولي‌ باز هم‌ از وضع‌ حمل‌ و آثار آن‌خبري‌ نيست‌ و همين‌ طور نيز مليكه‌ به‌ نماز ايستاد وهر دو خانم‌ نماز خواندند و مليكه‌ به‌ استراحت‌ادامه‌ داد و چون‌ وقت‌ فجر اول‌ طالع‌ شد حكيمه‌متوجه‌ مليكه‌ شد كه‌ به‌ خواب‌ مجدد رفته‌ است‌ دراين‌ هنگام‌ ترديد و شك‌ بر او مستولي‌ بود كه‌چگونه‌ ممكن‌ است‌ آثار وضع‌ حمل‌ و زايمان‌چندان‌ آشكار نيست‌ ولي‌ نوزادي‌ از مليكه‌ متولدخواهد شد. حكيمه‌ در اين‌ اوهام‌ غرق‌ بود كه‌ امام‌فرمود: عمه‌ خانم‌، عجله‌ نكن‌ اكنون‌ وقت‌ ولادت‌نزديك‌ است‌ صداي‌ امام‌، حكيمه‌ را به‌ خود آوردو او شروع‌ به‌ خواندن‌ سوره‌هاي‌ «الم‌»، «سجده‌»و «يس‌» قرآن‌ نمود، در اين‌ لحظه‌ متوجه‌ مليكه‌شد كه‌ از خواب‌ ترسان‌ بيدار شد حكيمه‌ به‌ سوي‌او رفت‌. و ادامه‌ ماجرا را اينگونه‌ نقل‌ مي‌كند مليكه‌را به‌ سينه‌ خود چسبانيدم‌ و گفتم‌ نام‌ و ياد خدا بر توباد آيا احساسي‌ داري‌ مليكه‌ با اضطراب‌ گفت‌ بلي‌عمه‌. شروع‌ به‌ اذكار و اسما الهي‌ كردم‌ و در اين‌هنگام‌ صداي‌ امام‌ را شنيدم‌ كه‌ فرمود سوره‌ قدررا بخوان‌ من‌ سوره‌ قدر را خواندم‌ از مليكه‌پرسيدم‌ چه‌ حالي‌ داري‌؟ مليكه‌ گفت‌: آنچه‌مولايمان‌ فرمود بر من‌ ظاهر شد احساس‌ طفلي‌ درشكم‌ خود دارم‌ كه‌ با من‌ در خواندن‌ سوره‌ قدرهمراهي‌ مي‌كند و بر من‌ سلام‌ مي‌دهد و من‌ ازصداي‌ او مي‌ترسم‌ و اضطراب‌ دارم‌. حكيمه‌ درعين‌ تعجب‌ و ناباوري‌ صداي‌ امام‌ حسن‌(ع‌) رامي‌شنود كه‌ عمه‌ جان‌ از قدرت‌ الهي‌ تعجب‌ نكن‌كه‌ خداوند معصوم‌ (ع‌) را در كودكي‌ به‌ حكمت‌گويا مي‌كند و در بزرگي‌ حجت‌ خود در زمين‌ برخلق‌ قرار مي‌دهد.
ناگهان‌ مليكه‌ از چشمم‌ ناپديد شد من‌ او رانديدم‌ انگار حجاب‌ و پرده‌اي‌ از نور بين‌ من‌ و اوايجاد شد من‌ مضطرب‌ به‌ سوي‌ امام‌ عسگري‌دويدم‌، امام‌ فرياد كنان‌ فرمود عمه‌ برگرد او را درجاي‌ خودش‌ خواهي‌ يافت‌ من‌ بازگشتم‌ به‌ اطاق‌مليكه‌ و لحظه‌اي‌ درنگ‌ كردم‌ قرصي‌ از نور تابان‌ديدم‌ كه‌ چشمم‌ را خيره‌ كرد مادر كنار طفلي‌ زيبا باصورتي‌ درخشان‌ نشسته‌ است‌ و كودك‌ به‌ سجده‌افتاده‌ و انگشتان‌ سبابه‌ خود را به‌ آسمان‌ بلند كرده‌ و ذکرمي‌گويد.

+نوشته شده درچهارشنبه دهم خرداد 1385ساعت 15:49 توسط محمد |

               الف) همپاى قرآن: 

              اينكه پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) در سفارش مشهور خويش فرمود: «انى تارك فيكم الثقلين كتاب اللّه و عترتى ما ان تمسّكتم بهما لن تضلّوا ابداً»( [12] ) و بدين سان بر همپايى و همراهى خاندان خويش سلام اللّه عليهم با قرآن كريم، تأكيد نمود، دلالت بر اين دارد كه در زمان ما، كتاب خدا قرآن كريم جز در كنار مهدى آل محمد (صلى الله عليه وآله وسلم) كه يگانه ذخيره و باقيمانده اين دودمان پاك است، كتاب هدايت انسانها نتواند بود و از گمراهى و سرگردانى مردم، جلوگيرى نتواند كرد.

                و نيز اينكه رسولخدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: «علىّ مع القرآن و القرآن مع علىّ لايفترقان حتى يردا على الحوض»( [6] ) با توجه به اينكه در اين عصر، وصايت و وراثت حضرت على(عليه السلام) در همه مقامات ولايتى و شئونات هدايتى اش تنها از آن حضرت مهدى (عليه السلام)مى باشد، بر چنين همراهى و همپايى و معيّتى، بين او و قرآن نيز دلالت دارد.

 

                ب) شريك قرآن:

                همه ائمه بزرگوار، «شركاء قرآن كريم» شمرده شده اند( [7] ) چنانكه بطور ويژه در يكى از زيارتهاى مخصوصه حضرت مهدى (عليه السلام) با تعبير «السلام عليك يا شريك القرآن» از ايشان ياد شده است.

 

                ج) تلاوت كننده و ترجمان قرآن:

                از آن رو كه تلاوت آيات كتاب خدا بهترين وسيله انس باخداست، و براى مقرّبان درگاه حق هيچ لذّتى بالاتر از خواندن قرآن و تدبّر در آن نيست، حضرت مهدى (عليه السلام) كه در اين دوران والاترين درجات انس و بالاترين مقامات قرب الى اللّه را داراست، شايسته ترين كسى است كه به عنوانِ «يا تالِىَ كتابِ اللّه و ترجمانَه»( [8] ) مى تواند مورد خطاب قرار گيرد.

                د) قرائت كننده و تفسيرگر قرآن:

                براى قرائت و تفسير قرآن كريم چه كسى شايسته تر از حضرت مهدى(عليه السلام)است كه در اين زمان «چراغ هدايت» و «حامل علوم قرآن» و «نگاهبان گنجينه دانش الهى» و «حافظ سرّ خدا» تنها اوست و «امانات نبوّت» و «وديعت هاى رسالت» در اين عصر تنها به او سپرده شده است؟( [9] ) اوست كه قرآن را چونان كه پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) و على (عليه السلام)قرائت مى كردند، قرائت مى كند و آنچنان كه خداى محمد و على (عليهما السلام)مى پسندد و مقرر فرموده است، تفسير مى نمايد.

                «السلام عليك حين تقرء و تبيّن»( [10] ).

چه خوش است صوت قرآن زتو دلربا شنيدن***به رخت نظاره كردن، سخن خدا شنيدن

 

                هـ ) تعليم دهنده احكام قرآن:

                ... صاحب الزّمان و مُظهر الايمان و مُلقِّن احكام القرآن...( [11] )

                «سلام خدا بر صاحب الزمان و آشكار كننده ايمان و تلقين و تعليم دهنده احكام قرآن.»

 

                و) احياگر قرآن:

                در آخر الزمان كه سنّت هاى قرآنى به فراموشى سپرده شده و بسيارى از معارف اين كتاب الهى از سوى كژ انديشان به تحريف و تبديل كشيده شده و حيات و حيات آفرينى آياتش، در حصار جهل و هوس دنيا پرستان ناديده گرفته شده است، مهدى (عليه السلام)مى آيد تا احياگر اين معجزه جاويد باشد و اسلام و مسلمين را در پرتو انوار فروزان آن جانى تازه بخشد.

                «اللهمّ جدّد به ما امتحى من دينك و أحىِ به ما بُدّلَ من كتابك و أظهر به غُيّر من حكمك».( [12] )

                «خدايا از دينت آنچه به نابودى گراييده بوسيله او تجديد فرما. و از كتابت آنچه دگرگونى و تبديل پذيرفته بوسيله او احيا كن. و از احكامت آنچه را كه تغيير يافته بوسيله او آشكار گردان.»

 

+نوشته شده درچهارشنبه دهم خرداد 1385ساعت 14:21 توسط محمد |

  نام: محمّد.

پدر: امام حسن عسكرى(ع).

مادر: نرجس( [4] ).

القاب: حجت ، خاتم ، صاحب الزّمان ، قائم ، منتظَر ، و از همه مشهورتر مهدى.

شكل: چون ستاره درخشان نورانى ، و داراى خالى سياه بر گونه راست .

زاد روز: شب نيمه شعبان 255 ، هنگام طلوع فجر.

زادگاه: شهر سامراء.

غيبت صغرى: از سنّ پنج سالگى به مدّت 69 سال.

نمايندگان: چهار نفر از شخصيّت هاى شيعه به نامهاى:

1 ــ ابو عمرو ، عثمان بن سعيد بن عمرو عمرى اسدى ، وكيل و نماينده پيشين امام هادى و امام عسكرى عليهما السّلام.

2 ــ فرزند او ، ابو جعفر ، محمد بن عثمان بن سعيد ، در گذشته 304.

3 ــ أبوالقاسم ، حسين بن روح بن ابى بحر نوبختى ، در گذشته 326.

4 ــ ابوالحسن على بن محمد سمرى ، در گذشته 329.

محل اقامت نامبردگان بغداد ، و كليّه امور شيعيان و خواسته ها و نامه هاى آنان به وسيله اين چهار نفر انجام و ردّ و بدل مى شد; و آرامگاه آنان نيز در بغداد مشهور است.

غيبت كبرى: با در گذشت چهارمين نماينده و سفير آن حضرت از سال 329 آغاز گرديد; و تا به هنگام فرمان الهى مبنى بر اجازه ظهور و قيام آن بزرگوار ، همچنان ادامه خواهد داشت.

نمـايندگان و وظـيفه مردم در دوران غيبت كبرى: كسيكه فقيه خويشتن دار ، مخالف هواى نفس ، و فرمانبر امر خداوند باشد ، او نماينده امام زمان است; و بر ديگران لازم است از او پيروى كنند; زيرا اينگونه افراد از طرف امام بر مردم حجّت اند ، و امام از طرف خداوند بر آنان حجت باشد( [5] ).

هنگام ظهور: آنگاه كه منادى حقّ از جانب آسمان ندا دهد: حقّ با آل محمّد است. نام مهدى بر سر زبانها افتد; مردم دلباخته او شوند; و از كسى جز او سخن نگويند.

محل ظهور: مكّه معظّمه.

محل بيعت ( تعهّد مردم در پيروى از امام ): مسجدالحرام ، ميان ركن و مقام.

نشانى: فرشته اى از بالاى سر او فرياد مى زند: اين مهدى است ، او را پيروى كنيد.

يادگار أنبياء: انگشتر سليمان در انگشت او ، عصاى موسى در دستش ، و بطور خلاصه آنچه خوبان همه دارند او تنها دارد.

ياران: سيصد و سيزده نفر ( به عدد اصحاب بدر ) ، افرادى باشند كه هسته مركزى زمامدارى او را تشكيل دهند; و در حقيقت كارگردانان اصلى قيام مهدى(ع) ، و كارگزاران درجه اوّل انقلاب جهانى اسلام خواهند بود كه از اطراف جهان به دور حضرتش گرد آيند.

روش حكومتى: بر اساس قرآن و سيره پيامبر(ص) و امام اميرمؤمنان(ع).

شعاع و دامنه حكومت: سراسر جهان را فرا گيرد; و زمين را از عدل و داد پر كند در حالى كه از جور و ستم پر شده باشد.

مركز حكومت: مسجد كوفه ، ــ  مركز خلافت و حكومت جدّ بزرگوارش على(ع) ــ .

چگونگى پيروزى بر دشمنان: همانند پيروزى جدّ عالى مقامش پيامبر اكـرم(ص) بر كافران و مشركـان ، خداوند او را با گـروههاى منظّم هزار نفرى از فرشتگان( [6] ) يا سه هزار نفرى كه از آسمان فرود آمدند( [7] ) يا پنج هزار نفرى كه داراى نشان مخصوص بودند( [8] ) مدد داد; و نيز در جبهه هاى جنگ ياريش كند ، آنچنان كه مؤمنان را در حال شكست در بدر( [9] ) و ديگر جبهه هاى فراوان و روز تاريخى حنين( [10] ) يارى و پيروز فرمود و در جنگ احزاب ، رعب و وحشت در دل كفار و مشركان فرو ريخت( [11] ).

مدت زمامدارى: روايات كه ـ اكثراً مربوط به اهل تسنّن است ـ در اين باره باختلاف سخن گفته ، امّا به عقيده شيعه خدا آگاه است.

وزير و معاون: عيسى(ع) از آسمان فرود آيد و به عنوان وزير با حضرتش همكارى نمايد.

بركات حكومت و رهبرى او: درهاى خير و بركت از آسمان به روى مردم گشوده شود; عمرها به درازا كشد; مردم همه در رفاه و بى نيازى بسر برند; شهرها همه بر اثر آبادانى و سرسبزى به هم پيوسته گردند ، آنچنان كه مسافران را به برداشتن توشه نيازى نخواهد بود; و اگر زنى يا زنانى تنها از مشرق به مغرب روند كسى را با آنها كارى نباشد.

 

+نوشته شده درچهارشنبه دهم خرداد 1385ساعت 14:9 توسط محمد |